Blog Archive

Blog Archive

About Me

Friday, May 14, 2010

یسلقث

عمیقا غصه‌م گرفت وقتی جای سوختگی پشت دستت را نشانم دادی و داستانش را گفتی. این چیزی بود که امروز متوجه شدم. فهمیدم موفق شده‌ام آن لحظه به یک همدردی واقعی برسم. با تو. بنابراین به شدت شگفت‌زده‌ام.
سابقا اگر چنین داستانی می‌شنیدم به اولین چیزی که فکر می‌کردم این بود که این واقعه تا چه درجه قابلیت تبدیل شدن به یک استعاره را دارد؟ تا قبل از اینکه دوست داشتنت را در خودم کشف کنم این شیوه‌ی من برای کشف دنیا بود.
از خودم می‌پرسم دوست داشتن چه کیفیتی به ذهن ما می‌دهد؟ آیا عشق ما را از نکته سنجی خالی می‌کند؟
اما وقتی دقت می‌کنم، می‌بینم، چیزی که احساس کرده‌ام خیلی عظیم‌تر از استعاره بوده. من به آن تکه شکر ذوب شده روی دست تو فکر نکردم. میشد به شکر فکر کنم و اینکه چه قرینه‌ای در این دنیا برای آن وجود دارد، می‌توانستم فکر کنم، فقط اگر به این کیفیت تو را دوست نداشتم.البته نمی‌دانم غنی‌تر از استعاره چه چیزی خواهد بود؟
عوضش من فقط به رنج تو فکر کردم و حالا می‌فهمم عشق چه کیفیتی به روح ما می‌دهد. عشق روح ما را بسیط می‌کند و از ما دریچه‌هایی گشوده به سوی کل می‌سازد.

6 comments:

Anonymous said...

خیلی روراست و روان نوشتی / قشنگ بود ممنون

Morteza said...

به نطرم رنج خود را تحمل کردن خیلی آسانتر از تحمل کردن رنج کسی ایست که دوستش داریم

Morteza said...

چرا پست نمیشه کامنت من

قدم عشق said...

عشق را با کفر و با ایمان چه کار؟

میم said...

عشق دردهای آدمی را هم بسط میدهد...
مراقب عشق باش... دچار که میشی...
دیگه راه برگشتی نیست...
یا باید تا آخرش بری...
که فک کنم چیزی نیست و نباشه!!
یا اینکه سعی کنی در نهایت فراموشش کنی (به هر شیوه ای که شده)
مثلا آغاز یک رابطه ی جدید و نه عشق!
اینارو گفتم که فقط کمی ترسونده باشمت!!!
و الا ...
"حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی"

میم said...

در مورد آلبوم هاله...
مگه فراموش کردی ما توی سال همت و کار مضاعف هستیم...
پس باید خودت بگردی و لینکارو پیدا کنی تا حرف رهبری هم زمین نمونه!!!
.....
شوخی////
باور کن یادم نمیاد لینکش کجا بود... ولی حتما برات میذارم لینکو...
خودم دارم ولی با این سرعت ذغالی نمیشه عکس هم آپ کرد، چه برسه به موسیقی...
شایدم واست فرستادم!!(این گزینه ی آخر رو مطلقا جدی نگیری هآ!)